- زندگی نامه ی من
- بارون کجایی که بباری و غم هارو از دلم پاک کنی................
- منتظرت می مانم باران .............. تا بباری بر آسمان دلم...........
- اعتراف می کنم نوشتن دلنوشته از نوشتن هر نظریه ای سخت تره..........
- میترسم............
- ساحل دیگه تموم شد......... بدی هاشو ببخشین
- دیگه نمی تونم برگردم به زندگی عادیم........... یه جورایی تموم شدم
- امروز تموم شدم..........

توی لابی کلینیک .... مراجعین منتظرن تا نوبتشون بشه برای ویزیت شدن.بحث داغ کرونا ویروس و موج دوم و سوم و..... در جریانه.طرف با تمسخر میگه : ای بابا کرونا چیه ؟اینا همش بهانه هست که مردم سفر نرن .چرا من ماسک هم نزدم و رعایت نمیکنم مریض نشدم؟یه خانمی که سرفه های مکررش نشان از استفاده بی اندازه و وسواس گونه از مواد ضدعفونی کننده و شوینده های قویه ، با سنگینی نفسهاش میگه من همه موارد رو رعایت میکنم ،دوس ندارم کسی با بی احتیاطی من بیمار بشه.خانمی ماسک رو صورتش رو درست میکنه و با الکل دستهاشو ضدعفونی میکنه و میگه : همسایه ما تازگیا همسرش رو بخاطر کرونا از دست داد، قیامتی بود ، خیلی سخته آدم خودش همه چیو رعایت کنه و فقط با اشتباه و بی مسئولیت بودن دیگران مبتلا بشه.پسربچه ای که ماسک مرد عنکبوتی زده و با دقت به این حرفا گوش میکنه می پرسه ، ببخشید خانم مدرسه ها امسال هم تعطیله؟؟؟انگار منتظره بشنوه که امسال هم مدارس تعطیله و باز میتونه صبح ها تا لنگ ظهر بخوابه و مجبور نیست صبح زود آماده بشه برای رفتن به مدرسه.منشی مطب خسته از کار زیادو حقوق کم و حجم بالای بیمار با بی حوصله گی به سوال مراجعین پاسخ میده.پیرزنی عصا زنان وارد مطب میشه و همراهی نداره.انگار دلش میخواد کسی پا شه و جاشو به اون بده تا نفسی تازه کنه. هر کسی با نگاه کردن به سقف یا زمین طوری وانمود میکنن انگار متوجه ورود پیرزن خسته نشدن و یا شروع به حرف زدن درمورد پادرد یا کمر درد ، یعنی که من نمیتونم سر پا وایستم شرمنده ام.در این میون من از رو صندی بلند میشم و دست اون خانم مسن رو میگیرم و روی صندلی خودم مینشونم و چون نگرانم دستم ناقل ویروس باشه دست اون خانم پیر روالکل میزنم و اون خانم با خوشرویی تشکر میکنه.و .......این داستان تنهایی و ...............تنهایی...
تنهایی و ...............تنهایی...
